زندگی
من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز
که انعطاف تو ،یکسان نشسته در هر چیز
تفاهمی است – میان ومن و تو و گل سرخ
رفاقتی است – میان تو و من و پاییز
به فصل فصل تو معتادم، ای مخدر من !
به جوی تشنه ی رگهای من ، بریز بریز
نه آب و خاک – که آتش ، که باد- می داند
چه صادقانه تو با من نشسته ای، من نیز
اسیر سحر کلام تو ام ، بگو: بنشین
مطیع برق پیام توام ، بگو : برخیز
مرا به وسعت پروازت ای پرنده ! مخوان
که وا نمی شود این قفل با کلید گریز
استاد محمد علی بهمنی
درباره جبران:
از سفر گفتیم .....
پس ، از مسافرانش نیز صحبت کنیم .....
جبران یک مسافر است :
مسافری راهوار از آن دست که نه در زمان
می گنجد و نه در مکان.
وبا او همسفر شدن حال و هوایی دیگر گونه
دارد، ......
با او همراه می شویم در وبلاگی از عشق و
زندگی ، و با او همسفر می شویم در راهی
پر فراز و پر نشیب که طی آن ، عاشق می خواهد
و میل دیدار معشوق.
و اما گفته های جبران :
شاعرم من ، چشمه ای زلال که جان های تشنه را سیراب می کنم ، درختی که خستگان در
سایه سارم می آسایند . نانی هستم برای گرسنه . پرندهای آواز خوانم که دل های شکسته
را تسکین می دهم . ابر سپیدم ، از افق های دور می آیم . آمده ام تا موعظه کنم عشق را
و زیبایی را . ساده ام و مهربان . دانه های دلم را در گشتزار محبت کاشته ام .
در انتظار موسم درو هستم من . از شما جز لبخند ، چیزی نمی خواهم . خواب
شما ، خواب را در چشمان تر من می شکند . شاعرم من ، شاعری عاشقم من .
آمده ام تا سخنی بگویم و آن را خواهم گفت : عشق .
آمده ام تا در روشنای تابناک عشق و زیبایی زندگی کنم . من هستم ، زنده و استوار .
هیچکس نمی تواند مرا از ساحت زندگی تبعید کند .
فرشته عشق در گوشم نجوا میکند ،
نسیم شادمانی ، دلم را می نوازد ،
رایحه ی نفس های پاک عاشقان، جاودانم می سازد .
خموشم من ، فرشته عشق است که سخن می گوید .
لبانم را با آتش قدسی تطهیر کردم تا از عشق سخن بگویم ، اما هنگامی که دهان
گشودم ، نتوانستم کلمه ای بر زبان بیاورم ، خاموش شدم .
وقتی عشق را شناختم ، آوازهای دلم به سکوتی ژرف تبدیل شد .
وقتی عشق مرا در آغوش کشید، هم دلم را از یاد بردم و هم خودم را .
عشق ، رازی ست مقدس .
عشق ، شعله ای است که دل را می خورد و آرزو ها را آب می کند .
دستان عشق ، لطیف و بی رحم است . وقتی عشق روح آدمی را در
تنهایی گرفتار می کند ، شرابی را به جام دل او می ریزد که ، توامان ،
تلخ و شیرین است .
----------------------------------------------------------------------
یک خانواده خوشحال ، چیزی جز بهشت زود رس نیست .
جرج برنارد شاو
----------------------------------------------------------------------
آنک چشمانی که خمیر مایه عشق است !
وینک مهر تو :
نبرد افزاری
تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم .
احمد شاملو
-----------------------------------------------------------
اشکهایت را پاک کن !
چرا که آن عشق که چشمان را گشوده و ما را به خدمتکاری
خویش ،وادار نموده ، برکات صبر و گذشته را به ما بخشیده است.
خلیل جبران
------------------------------------------------------------
کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای
انجام نداده است .
آلبرت انیشتن
------------------------------------------------------------
اگر خدا مرا جور دیگری می خواست جور دیگری خلق می کرد .
گوته
-------------------------------------------------------------
آدمی به ندرت قادر است تا رنج دیگری را تصدیق کند.
داستا یفسکی
-------------------------------------------------------------
جبران :
عشق گل سرخ است ، دلش در سپیده دمان گشوده می شود ،
دو شیزگان، با نگاه خود ، زیبایی اش را می نوشد و آن را به
سینه می زنند .
عشق ، آشیانه ی گرم خوشبختی است ،
سرچشمه ی شادمانی و مهد آرامش و صفاست .
عشق ، لبخندی است ملیح بر لبان زیبایی .
وقتی کسی عاشق می شود ، همه ی رنج هایش را از
یاد می برد . زندگی عاشق ، بستر رویاهای رنگین است .
ای عشق ! تو چیستی که در دلم زبانه می کشی ،
نیرویم را می بلعی و مرا اسیر خود می سازی ؟
عشق ، رازی ست که در پس حجاب قرن ها
مخفی ست و گاهی سیمای خود را در تجربه های
ما نشان می دهد .
------------------------------------
امیدوارم خوشتون اومده باشه
همه تون رو به خدا می سپارم
خداحافظ...
![]()
![]()
![]()
![]()
