تبليغاتX
باغ شعر خلیل جبران -
نوشته هایی درباره جبران خلیل جبران و نوشته هایش

به نام کسی که نه در زمان می گنجد و نه در مکان...

از سفر گفتیم ...

پس از مسافرانش نیز صحبت کنیم...

"جبران " یک مسافر است:

مسافری راهوار از آن دست که نه در زمان می گنجد و نه در مکان.

و با او همسفر شدن حال و هوایی دیگر گونه دارد.

با او همسفر می شویم در وبلاگی از عشق و زندگی ، و با

او همراه می شویم در راهی پرفراز و پر نشیب که طی آن ،

عاشق می خواهد و میل دیدار معشوق.

.................................................................

من ، ریسمانهایی سیمگونم

که خدایانم ، از آسمانها به زمینم افکندند،

و طبیعتم ، زینت مرغزارهایم کرد!

من ، مرواریدهای گرانبهایی هستم

که از تاج عشتروت پراکنده شدم،

و دختر صبح را ، برای زیبایی کشتزارهایش ربودم.

من ، می گریم و تپه ها می خندند ،

من ، فرود می آیم و گل ها فراز.

ابر و کشتزار ، دو عاشقند

و من ، قاصدکی

که با فراوانی ام تشنگی آن را فرو می نشانم

و بیماری این یکی را شفا می بخشم.

                              "جبران"

....................................................................

آنچه پیش می آید مهم نیست ، واکنش ها نسبت به آن مهم است.

                       "  لوییز هی "

.................................................................

تمام چیزی که خدا از بشر می خواهد یک قلب آرام است.

                    " میسترا کهارت "

...................................................................

زمین ، گلستانی است که ما را این همه سنگدل می کند.

                      " دانته "

.................................................................

مشکلات ، همان پیامها هستند.

             " شکتن گاوین "

...................................................................

به خدا می سپارمتون .......

یا علی

 

نوشته شده توسط نرمینه در ساعت 20:31 | لینک  |