به نام کسی که نه در زمان می گنجد و نه در مکان...
از سفر گفتیم ...
پس از مسافرانش نیز صحبت کنیم...
"جبران " یک مسافر است:
مسافری راهوار از آن دست که نه در زمان می گنجد و نه در مکان.
و با او همسفر شدن حال و هوایی دیگر گونه دارد.
با او همسفر می شویم در وبلاگی از عشق و زندگی ، و با
او همراه می شویم در راهی پرفراز و پر نشیب که طی آن ،
عاشق می خواهد و میل دیدار معشوق.
.................................................................
من ، ریسمانهایی سیمگونم
که خدایانم ، از آسمانها به زمینم افکندند،
و طبیعتم ، زینت مرغزارهایم کرد!
من ، مرواریدهای گرانبهایی هستم
که از تاج عشتروت پراکنده شدم،
و دختر صبح را ، برای زیبایی کشتزارهایش ربودم.
من ، می گریم و تپه ها می خندند ،
من ، فرود می آیم و گل ها فراز.
ابر و کشتزار ، دو عاشقند
و من ، قاصدکی
که با فراوانی ام تشنگی آن را فرو می نشانم
و بیماری این یکی را شفا می بخشم.
"جبران"
....................................................................
آنچه پیش می آید مهم نیست ، واکنش ها نسبت به آن مهم است.
" لوییز هی "
.................................................................
تمام چیزی که خدا از بشر می خواهد یک قلب آرام است.
" میسترا کهارت "
...................................................................
زمین ، گلستانی است که ما را این همه سنگدل می کند.
" دانته "
.................................................................
مشکلات ، همان پیامها هستند.
" شکتن گاوین "
...................................................................
به خدا می سپارمتون .......![]()
یا علی![]()