تبليغاتX
باغ شعر خلیل جبران
نوشته هایی درباره جبران خلیل جبران و نوشته هایش

"ستایش برای اوست"

ای خدای روزهایی که نیامده اند و بوسه هایی که خاطر شده اند و

ایوانهایی که ناگهان فرو ریخته اند.جز تو با چه کسی حرف بزنم و از

که بخواهم به من کمک کند تا شعر های ناتمام خود را به پایان

برسانم و برای دوستانم نامه بنویسم؟

ستایش برای توست که پرندگان سرگردان را به آشیان می رسانیو

روز و شب دست و روی خورشید و ماه را می شویی. ستایش برای

توست که هم گل سرخی را که روبروی سنگها روییده است می بینی

و هم پرهای پروانه را هاشور می زنی...

خدایا مرا کلمه به کلمه می شناسی و خوب می دانی که دوست دارم

مثل یک کاغذ سپید رستگار شوم و طعم عسل و تابستان را بچشم و

رویاهای روزمره ام را با روزنامه های بی خبر در میان بگذارم.

خدایا به نام تو عطر عشق را با نفسهایم می آمیزم و از سیاهی جوهر...

روشنی صبح را می آفرینم .. به نام تو چترم را زیر باران باز می کنم و کنار

شعرهای ناسروده ام به خواب می روم .

خدایا به یاد تو موهایم را شانه میزنم و انگشت هایم را به ملاقات دریا می برم..

به یاد تو در ازدحام خوشه های گیلاس و انگور زندگی را دوباره می نویسم

و دلتنگی های گسم را در آسمان جا می گذارم . ستایش برای توست که

چشم ستاره ها را گشودی و به باغها پیراهنی سبز دادی و آفتاب را روی میز

صبحانه ام گذاشتی... ستایش برای توست که روزهایم بوی دستهای تو را دارند

و نامت همه جا پراکنده است و انعکاس صدای تو را در بخارهای چای عصرانه

و کلماتی که افتان و خیزان سرنوشت مرا رقم می زنند.. می توانم ببینم.

----------------------------------------------------------------------------

مواظب خودتون باشید....فعلا"

نوشته شده توسط نرمینه در ساعت 18:28 | لینک  |